عذاب
اومدم همه چی رو فراموش کنم
تو رو
خاطراتت و
هر چی تو خاطرم بود ،
ریختم دور
و گفتم:
یادم تو را فراموش
یه چیزی ته دلم گفت:
یادمه !
نظرات شما عزیزان:
یه دیونه 

ساعت9:48---21 بهمن 1391
ای کاش روزی میشد برف میبارید میبردمت بیرون بعد وقت گلوله برف بازی تو یه آخ میگفتی من دلم میریخت که چیزیت نشده باشه صدبار قربون صدقت میرفتم و بعدش این میشد یه خاطره قشنگ که وقت برف باریدن دیونم میکرد